خرید بک لینک

درباره سایت

بدون عنوان!

امکانات وب

کاش زندگی مثل کار کردن توی اداره بود .... میتونستی هر وقت دلت بخواد یا خسته بشی خودت رو باز خرید کنی و از یه جایی به بعد اونجوری زندگی کنی که دلت میخواد! انصافا خیلی جاها توزندگیمون خیلی از ماها اشتباه قرار گرفتیم.... خدایا کاش حداقل انصاف داشتی توی مسائلی که دست خودمون نیست انقدر اذیتمون نمیکردی!

برچسب: نویسنده: نگار صالحی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 13:31

دیروز از شدت بیکاری و خستگی دنبال یه هم صحبت معمولی بودم که مثل دو تا آدم اجتماعی بتونم چند ساعتی توی مجازی باهاش حرف بزنم ،این به نظرم یه حسن خیلی بزرگه که میتونیم خیلی از حرفای نگفته و درد دل هامون رو به کسی بزنیم که هرگز نمیبینیمش و نمیشناسیمش فقط قدر یک ساعت شاید کمی از بار مشکلاتمون سبک تر میشه

برچسب: نویسنده: نگار صالحی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 13:31

من بیشتر از هر کسی خودم را دوست دارم... برای خودم ساعت ها وقت میذارم و حوصله ی خودم که سر رفت دستش را میگیرم میبرم پارکی ،کافه ایی ،جایی... دلش که گرفت سفت بغلش میکنم ،آرام دست میکشم پشتش و زمزمه وار از درست شدن همه چیز برایش حرف میزنم ،از خوب شدن اوضاع.... کیفش که کوک بود پایه پایش روی جدول ها راه

برچسب: نویسنده: نگار صالحی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 13:31

زمانی برای نوشتن لازم نبود فکر کنم و کلمه ها رو پشت هم بچینم.... اما حالا با وجود حرف های زیادی که مثل ارتش هیتلر توی مغزم هر ساعت رژه میرن مجبورم ساعت ها فکر کنم تا شاید قفل زبونم باز بشه! زمانی اما کافی بود فقط قصد نوشتن کنم،هر چیزی توی مغزم روی کاغذ منتقل میشد! این نتونستن حرف زدن ها نتیجه ی زمان

برچسب: نویسنده: نگار صالحی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 13:31

صفحه بندی